تبلیغات
گفته ها و ناگفته های وحی - ناسخ و منسوخ در قرآن از نگاهی متفاوت (قسمت دوم )

ناسخ و منسوخ در قرآن از نگاهی متفاوت (قسمت دوم )

دوشنبه 2 دی 1392 03:22 ب.ظ   نویسنده : علی آقاپور      


نسخ از منظر صحابه :

قبل از این که به مفهوم اصطلاحی نسخ از منظر اندیشمندان شیعه و سنی بپردازیم، لازم است تدبری در مفهوم نسخ از دیدگاه صحابۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم داشته باشیم، چرا که منشاء این بحث آنان هستند. ای بسا آنان آیاتی را ناسخ آیات دیگری دانسته اند اما نسخی که ما امروز از آن استنباط می کنیم، مد نظر آنان نبوده است.

" باید گفت نزد صحابه، نسخ مفهومی عام وگسترده داشت. )رک :المیزان، 1/297؛3/336؛11/109,18/620،النسخ فی القرآن الکریم،1/110 )  آنان هر گونه تخصیص یا تقیید یا استثنا را از مقولۀ نسخ پنداشته ، با مشاهدۀ اندک تعارض ابتدایی بین دو آیه ، حکم نسخ جاری ساخته، آیۀ متقدم را منسوخ و آیۀ متاخر را ناسخ می خواندند.به عقیذۀ آنان هر آن چه که تبصره ای بر کلیات بود، از آن بابت که حکم را تغییر داده، از موارد نسخ به حساب می امد.مثلا از ابن عباس روایت شده است که گفت: آیۀ " الشُعَراءُ یتَّبِعُهُم الغاوُونَ "( شعراء، 26/224) منسوخ است به ادامۀ همین آیه، یعنی " إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات .در حالی که آن چه در این آیه آمذه نسخ اصطلاحی نبوده، از مقولۀ استثنا یا تخصیص است.


با این همه نباید از نظر دور داشت که کاربرد وسیع نسخ تنها به بیان صحابه منحصر نمی شود ، بلکه در لسان پیشوایان دین نیز نسخ معنایی گسترده یافته و ائمه، تخصیص، تقیید و تبیین را هم نسخ می گفتند. ( کاشانی، مقدمۀ تفسیر منهج الصادقین، 2/12)" ( به نقل از مقالۀ نسخ از دیدگاه شعرانی،نادعلی عاشوری از مجلۀ بینات، سال ششم،ش 21)

تعریف چند اصطلاح

برای این که در درس های بعدی با مشکل مواجه نشویم، لازم است چند اصطلاح را که در بالا به آن ها اشاره شد و در بحث نسخ با آن ها مواجه خواهیم شد، تعریف کنیم:

اصول فقه

عام و خاص

این بخش از بحث های مهم اصول است ، به این دلیل که شأن قانونگذار بیان قانون به صورت عام است .

1-  عام : یعنی شامل و فراگیر. لفظی است که دلالت بر همه افراد می کند. مانند همه انسان ها، کلیه کتب درسی.

تعریف خاص : عبارت است از لفظی که دلالت بر بعضی از افراد می کند. مانند ایرانی، کتاب حقوق.

عام در مقابل خاص قرار می گیرد و معمولا عام به وسیله الفاظی مانند هر ، همه ، تمام ، کل مشخص می شود ، البته گاهی اوقات لفظ عامی در کار نیست، مثال: کسی در خانه نیست. این جمله عام است ولی لفظ عام ندارد. اینکه هیچ کس در خانه نیست دلالت بر همه دارد. ( یعنی مشمول نبودن همه افراد در خانه می شود) و ما به کمک عقل و عموم عام متوجه می شویم کسی در خانه نیست.

بنابراین در وهله اول عام شامل تعدادی افراد می شود و بعد حکم خاص بنا به دلایلی تعدادی از آن افراد را از حکم خارج می کند، عام و خاص به نحوی در مقابل هم به صورت نسبی قرار می گیرند. ممکن است لفظی عام باشد و همان لفظ در مقابل الفاظ دیگر خاص باشد.

2- خاص : لفظی است که بر بعضی از افراد دلالت می کند که به دو بخش

فردو عنوان تقسیم می شود.

الف -       فرد : دلالت بر اسم خاص دارد اگر فرد دلالت بر اسم خاص کند، مثل : زید ، حسن ، حسین، در اینجا خاص بوده و نوع فرد را در نظر گرفته است.به این جمله عام دقت کنید ] اکرم جیرانی کلهم - همسایگان مرا اکرام کن[ با استفاده از کلهم می گوییم جمله عام است. این جمله خاص را در نظر بگیرید ] لاتکرم زیداً [ این دو جمله را با هم مقایسه کنید، می بینیم زید فرد است و نسبت به آن عامی که در بالا داشتیم خاص محسوب می شود، یعنی همان اکرم جیرانی کلهم. لذا اسم افراد که اسم خاص است، دلالت بر خاص و فرد بودن دارد.

ب -       عنوان: گاهی هم خاص به عنوان خاصی دلالت داردکه در این حالت بحث نسبی بودن عام و خاص مطرح می شود.  به این معنی که وقتی می گوییم عنوان، منظور این است که یک عنوان وجود دارد ( نه یک فرد خاص ) که آن عنوان خاص است و نسبت به یک حالت عام و همان عنوان نسبت به حالت دیگری خاص محسوب می گردد. باز اگر جمله عام را در نظر بگیریم ] اکرم العلماء – همه علما را اکرام کن [ العلماء عام است. در ادامه جمله بعدی ] لاتکرم الفساق منهم [ خاص است که در اینجا اسم خاص نیامده و تنها عنوان خاص ( یعنی فساق اسم فرد خاصی نیست عنوان و تیتری است که شامل گروهی می شود ) آمده است. دراینجا « الفساق منهم » نسبت به « العلماء » خاص است.

اما اگر در اینجا الفساق را با کلمه زیداً مقایسه کنید، الفساق نسبت به زید عام است ، چنانکه زید کلمه خاص است و الفساق هم می تواند شامل خیلی ها شود چون یک عنوان است. مانند : زید، خالد، بکر که هرکدام می تواند زیر مجموعه الفساق باشند. بنا براین الفساق نسبت به کلمه العلماء خاص می شود و اگر الفساق را نسبت به کلمه زید مقایسه کنید ، عام میشود. از این مبحث می فهمیم عام و خاص نسبی هستند. مثال : همه دانشگاه های ایران، کلمه عام است. در مقابل آن می گوییم دانشگاه های استان تهران خاص است.اما همین دانشگاه های استان تهران نسبت به دانشگاه های شهر تهران عام است. از طرفی دانشگاه های دولتی تهران خاص است نسبت به جملة قبل و همین طور دانشگاه پیام نور تهران خاص است نسبت به جملة قبل.زیرا اینها  چون عنوان دارند، می توانند عام و خاص را عوض کنند. یعنی حالت عام و خاص نسبی  می باشد.

3- تخصیص

مبحث تخصیص از لغت های بسیار کاربردی است. تخصیص را اخراج حکمی گفته اند. مقدمتاً یادآوری می شود که ما در جمله یک موضوع و یک حکم داریم. ابتداً موضوع حکم به حالت عام می آید مثل همه دانشمندان، همه ایرانیان.

بعداً حکم به آن تعلق می گیرد مثلاً حکم اکرام کردن به همه دانشمندان، که حکم عام محسوب می شود.اکرم العلماء همه علما را احترام کن. العلماء موضوع حساب می شود و واجب بودن احترام حکم محسوب می گردد. این مثال موضوع عام است و حکم آن نیزوجوب احترام است که به تبع موضوع، عام شده است. بعضی وقت ها حکم عام داریم نسبت به موضوع عام. مانند : همه ایرانیان باید دارای شناسنامه باشند. همه ایرانیان موضوع قرار می گیرد و داشتن شناسنامه حکم می باشد. این احکام  به صورت عام آمده است. اما گاهی تعدادی از افراد که شامل این حکم می شوند بنا به دلایلی از شمول حکم خارج می گردند که به این موضوع تخصیص گویند، یعنی خارج شدن افرادی از حکمی که در جمله است.

ما تعدادی از افرادی که شامل حکمی عام بوده اند به هر دلیلی از حکم خارج کرده ایم. روی کلمه از حکم تأکید می شود یعنی از خود حکم خارج کرده ایم که اگر این تخصیص ( جداکردن ) نبود، آن حکم شامل آن افراد نیز می شد. مثلاً در ماه رمضان روزه بر هر مکلفی واجب است مگر مسافر، ابتدا حکم را به صورت عام بر همه    مکلف ها جاری کرده و بعد گفته به جز مسافرین، یعنی مسافرین را از حکم خارج کرده است. یک بار دیگر یادآوری می شود که در تخصیص از ابتدا حکم بر تعدادی از افراد جاری می شود و بعد یک عده از حکم خارج می شوند.

4- تخصص

تخصص خروج موضوعی است. در تخصص، نکته مهم این است که قبل از اینکه حکم جاری شود تعدادی از افراد از موضوع حکم خارج می شود. مثال: خدمت سربازی بر همه مردان ایران لازم است. در اینجا وقتی کسی در مورد خدمت زن سؤال کند می گوییم، زن خروج موضوعی دارد. یعنی موضوع این قضیه مردان هستند. زن از اول از موضوع این حکم خارج است و حکم عام جاری نمی شود، در نتیجه حکم از ابتدا شامل آن فرد خارج    نمی شود. در اینجا نیاز به مخصص نیست که بگوید زن مشمول نمی شود، ما خودمان آن را درک می کنیم، یا  اکرم العلماء – همه دانشمندان را اکرام کن. در اینجا وقتی زید جاهل باشد، از ابتدا می دانیم زید باید از شمول این حکم خارج شود ( جمله به صورت اکرم العلماء الا زید بیان نشده است –  تمام دانشمندان را اکرام کن به جز زید )،فقط بیان شده اکرم العلماء و لذا خودمان این آگاهی را داریم که زید جاهل است و باید خارج باشد و دیگر نیازی به ذکر صریح نیست.

5- نسخ

نسخ دارای دو معنی می باشد: الف- معنی لغوی ب- معنی اصطلاحی

الف- معنی لغوی نسخ

نسخ در لغت به معنی استنساخ( نسخه برداری ) ازاله کردن، نقل کردن و انتقال دادن و ... می باشد.

ب- نسخ در معن اصطلاحی

یعنی یک حکم و امر ثابت در شریعت، زمان خاصی برایش ( زمان اجرا – زمان اعتبار ) در نظر گرفته شود و در پایان آن زمان اعتبارش برداشته شود می گویند نسخ شده است. پس در نسخ حکم صادر می شود و این حکم دارای زمان است که در پایانِ زمان اعتبار ما این حکم را برمی داریم یعنی دیگر این حکم در موضوعات مربوط به خود جاری نیست، لذا حالت نسخ پیش می آید.

سؤال : فرق نسخ و تخصیص چیست؟

تخصیص : « خروجِ حکمی » است یعنی تعدادی افراد از حکم خارج می شوند، یا تعدادی از افراد حکماً خارج می شوند( در تخصص ، موضوعاً خارج می شوند. )

فرق نسخ با تخصیص در اینجا به این صورت پدیدار می گردد که در نسخ مدت زمان اعتباریش، خودش تمام شود و زمانی هم که تمام شد، حکم هم جاری نمی شود.در نسخ ما دو کلمه زمان و مدت اعتبار حکم یا قانون را مدنظر قرار می دهیم و هرگاه مدت زمان یا اعتبار قانون تمام شد نسخ است. اینکه چطور این مدت زمان تمام شود بحث های قانونی به خود را دارد. بعضی ها مهلت خاص خودشان را دارند، بعضی با قانون جدید فسخ می شوند؛ مهم این است که مهلت اعتبار قانون تمام شود. می گویند فسخ شده است. اما در تخصیص بحث مدت مطرح نیست بلکه بحث افراد است. در تخصیص حکم عام شامل افراد شده و بعد به دلیلی مثل استثناء و غیره، مخصص تعدادی از شمول آن حکم خارج شده اند.

کار تخصیصUndo: این است که حکم را محدود می کند. ( افراد مشمول حکم عام محدود می شوند )

* کار نسخ: این است که زمان را محدود می کند، یا زمان را کم می کند. مثال: همه دانشمندان را اکرام کن در اینجا « اکرم العلماء » حکم عام است. اگر جمله ای بخواهد آن را نسخ کند می شود : هیچ کدام از دانشمندان را اکرام نکن. وقتی چنین حکمی گفته شد، حکم قبلی نسخ شده . دورة زمانی اش تمام گشته و قابل اجراء نیست.

اما در حالت تخصیص، ابتدا حکم عام را داریم: « اکرم العلماء » همه دانشمندان را اکرام کن، زمانیکه مخصص بیاید مثلاً ( زید را اکرام نکن ) بیاید، فقط قسمتی از دامنه اکرم العلماء محدود شده و نسبت به زید حکم جاری نمی شود ولی زمان و اعتبارش نسبت به بقیه افراد باقی است.

منبع:    http://behnamrayaneh.blogfa.com/page/feghh.aspx

6- مطلق
«المطلق ما دل علی ضائع فی جسنه» یعنی مطلق کلمه ای است که دلالت کند برمعنائی که دارای افرادی باشد مانند آب، انسان، بیع، جرم وکیفر .

7- مقید

«المقید ما اخرج من شیاع» یعنی مقید آن است که از مطلق بیرون آورده شده باشد، می توان گفت هر کلمۀ مطلق را که  با افزوده شدن قیدی بر آن دایرۀ شمولش محدود شود و افراد کمتری را فرا گیردمقید گویند مانند: آب جاری، انسان آزاد، بیع نقدی، جرم جنائی، کیفر تبعی.

منبع: ابوالحسن محمدی ؛ اصول فقه

(http://osoolefeghh.blogfa.com/post/1265/)

                                                                                                                                                                                                  ادامه دارد...


برچسب ها: نسخ از منظر صحابه ، تخصیص ، فرق تخصیص و نسخ ، تخصص ، خاص و عام ، مطلق و مقید ،
دنبالک ها: عام ( اصول فقه ) ، مطلق و مقید ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 12:21 ق.ظ
دیدگاه ها ()
شنبه 18 شهریور 1396 07:54 ق.ظ
It's fantastic that you are getting thoughts from this post as well as from our discussion made here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • با سلام
    با توفیق خداوند متعال , وبلاگ "گفته ها و ناگفته های وحی" فعلا در دو موضوع "تفسیر آیات مشکله و علوم قرآنی" افتتاح گردیده است. از پژوهش گران گرامی و مخاطبان عزیز , عاجزانه تقاضا داریم به علت اهمیت موضوع قرآن چنان که مطلبی نیاز مند توضیح رسایی بود , آن را با ایمیل یا ثبت نظر به اطلاع ما برسانند. هم چنین اگر مطلبی نادرست در وبلاگ درج شده باشد، مارا از نادرستی آن آگاه سازید. با تشکر

نویسندگان

  • علی آقاپور(66)